عبد الرحمن جامى
209
أشعة اللمعات ( فارسى )
لمعهء بيست و ششم در بيان كيفيت مراقبهء محبّ مر محبوب را و بيان احتياج هريك به آن ديگرى از حيثيّت محبيّت و محبوبيّت « محبّ چون خواهد كه مراقب محبوب باشد ، چارهء او آن بود كه محبوب را به هر چشمى » - خواه بصر و خواه بصيرت - « مراقب باشد و به هر نظرى » كه به هر چشمى باشد ، « ناظر ؛ چه او را » يعنى محبوب را « در هر عالمى » از عوالم حسّ و مثال و ارواح و معانى ، « 1 » « صورتى است » مناسب آن عالم « و در هر صورت ، وجهى » يعنى اسمى از اسماء
--> ( 1 ) . انسان كامل اگرچه از جهت حقيقت عالم به جميع معارف و علوم الهيّه است ، اين ظاهر نمىشود ، مگر بعد از ظهور در وجود عينى و تعلّق به مزاج عنصرى ؛ زيرا در عالم حسّ براى اعيان ، ظهور تامّ حاصل مىشود . مراتب كليّهء وجوديّه عبارتند از : اوّلش عالم معانى است بعد از آن عالم ارواح و بعد از آن عالم مثال و در مرتبهء بعد از آن عالم حسّ ظاهر است ، و در انسان تمام اين مراتب چهارگانه جمع شده است . بدان كه اين وجود را از جهت مبدأ و اصل انبساط و تعيّنش از غيب هويّت حقّ تعالى ، مراتبى كلّى در تعيّن و ظهور است : اوّلين آنها عالم معانى است ؛ سپس عالم ارواح كه نسبتش به مرتبهء ظهور تمامتر از نسبت عالم معانى است ؛ بعد عالم مثال است كه ارواح و معانى در آن تجسّد و تناورى مىسابند - يعنى هيچچيزى در آن عالم جز به صورت تجسّد و تناورى ظهور و تعيّن پيدا نمىكند - ؛ پس از آن ، عالم حسّ است كه آغاز آن صورت عرش است كه به تمام اجسام محسوس احاطه دارد - يعنى فراگير جهات [ فلك نهم ] - و به آن ، يعنى استواء سير معنوى وجودى صادر از غيب هويّت در مراتب كلّىاش براى ظهورى كه نهايتش عالم حسّ است ، پايان مىپذيرد ؛ زيرا تعيّنات وجود و گوناگون بودنهاى ظهورش ، پس از عرش ، فقط تفصيل و تركيب است ؛ پس روشن شد كه در عرش و به واسطهء آن ، درجات و مراتب ظهور - همان گونه كه بيان داشتيم - پايان مىپذيرد ؛ از اين جهت بود كه استواء و استيلا را به اسم « الرحمن » نسبت داد ، نه اسم ديگرى غير آن ؛ چون پيش از اين گفته آمد كه « رحمان » صورت رحمتى است كه تمام -